نزدیک گرانادا سویا گرانادا لالیگا اسپانیا

نزدیک: گرانادا سویا گرانادا لالیگا اسپانیا

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری از جنس اصالت، به رنگ آگاهی ، درباره رویا نونهالی

استمرار فعالیت در زمینه بازیگری جهت زنان، چالشی بزرگ محسوب می شود. از آنجا که اوج رفتن سن، تاثیری انکار ناپذیر بر دیده شدن بازیگران زن دارد و نمی توان منکر ای

از جنس اصالت، به رنگ آگاهی ، درباره رویا نونهالی

درباره رویا نونهالی/ از جنس اصالت، به رنگ آگاهی

عبارات مهم : سینما

چالش بزرگ زنان بازیگر

تداوم فعالیت در زمینه بازیگری جهت زنان، چالشی بزرگ محسوب می شود. از آنجا که اوج رفتن سن، تاثیری انکار ناپذیر بر دیده شدن بازیگران زن دارد و نمی توان منکر این عنوان شد که بازیگران جوان تر پیشنهادهای زیاد و بهتری دارند. البته ماهیت بازیگری به خاص آن بخش که با تصویر (سینما و تلویزیون) گره خورده جهت زنان و مردان یکی هست، ولی تمرکز بر قشنگی های ظاهری جهت گزینش بازیگران زن زیاد هست. در سینمای ایران، کمتر جهت زنان میانسال نقش خاص، جالب و منحصر به فرد نوشته می شود. در تئاتر این اتفاق زیاد می افتد و بازیگرانی که قدرت حضور در تئاتر را دارند می توانند سال ها روی صحنه، خود و توانایی ارزش را محک بزنند، نقش هایی کمتر دیده شده است بازی کنند و از فرایند خلق شخصیتی خاص لذت ببرند. ولی معمولا بازیگران زن با زیاد کردن سن به دنبال راهکارهایی جهت احیای سرنوشت گذشته می گردند و گاه به اشتباه می روند. بعضی از آنها جذب دنیای پشت دوربین می شوند تا هویتی مستقل پیدا کنند. گاه مستندسازی یا عکاسی می کنند و گاهی فیلم بلند می سازند، اغلب شکست می خورند، سرمایه هدر می دهند و آبرو و اعتبار گذشته را هم از دست می دهند. بعضی دیگر با گفت و گوهای بی منطق و آتشین، علت کم کاری ارزش را متوجه عوض کردن دولت ها می کنند یا به همکارانشان انگ اخلاقی می زنند. این گروه بدون این که نوک پیکان حمله ارزش را متوجه جبر زمانه کنند، نقش گذر عمر، استعداد ذاتی، اشتباههای حرفه ای و مسائلی از این دست را نادیده می گیرند تا دوباره به روزهای خوش پرکاری برگردند و دیده شوند. واقعیت این است که زنان بازیگر نیازمند بازبینی در موقعیت خود و ذات حرفه ارزش هستند. بازیگری به تنوع نیاز دارد و هر بازیگر، دورانی کوتاه می تواند منبع توجه باشد. از استثناهای باهوشی بگذریم که قدرت آن را داشته اند که استعداد و غریزه ارزش را با شرایط زمانه ترکیب کنند و همچنان محبوب بمانند. گلاب آدینه و فاطمه معتمدآریا نمونه هایی قابل اشاره هستند که مسیر بازیگری را با شوق ادامه داده اند، هر دو روزگاری پرکارتر بودند و این سال ها از کانون توجه دور هستند. کمتر نقش مهم یک فیلم را بازی می کنند ولی قاعده بازی را باور دارند، سراغ دلمشغولی دیگری جز بازیگری نرفته اند و در این حرفه یگانه و ستایش برانگیزند. آنها بازیگری را به پدیده ای قابل احترام تبدیل کرده اند و نامشان می تواند یکی از مهمترین دلایل گزینش یک اثر جهت دیدن باشد. تلاش و کوششی که این دو بازیگر جهت خلق شخصیت دارند، در همه کارهایشان متبلور شده. طبیعی است که همه این تجربه ها به یک اندازه موفق نباشد، ولی به علت ماهیت این تلاش و ریاضت باید کلاه از سر برداشت.

آغاز سخت در دهه شصت

رویا نونهالی در دهه شصت وارد سینما شد. بازیگری با صورت ای معصوم که در سینمای آن سال ها، نباید قشنگ و جالب به نظر می رسید. این دانش آموخته نقاشی با گزینش های نخستینش نشان داد که به چه نوع سینمایی علاقه مند هست. شاید حضورهای اول او، در فیلم جنجالی و پرمخاطب «عروسی خوبان» یا «یار در خانه…» کمی از سر بخت و اتفاق بود، ولی مسیری که نونهالی طی کرد، نشان داد که او به دنبال هویتی خاص هست. در میانه دهه شصت، جایی که سینما جهت نونهالی شروع شد، کمتر کسی گمان می کرد این گرایش جهت او فرجامی داشته باشد، ولی حالا و بعد از گذشت سی سال می توان او را یکی از بازیگران باهویت دانست. بازیگری که کارنامه ای پر فراز و فرود ولی معتبر دارد و در تعدادی از آثار شاخص سینمای کشور عزیزمان ایران حضور داشته هست. نونهالی در نقش زنانی از طبقه های متفاوت اجتماعی بازی کرده. جنس بازی او، متناسب با مضمون و فضای این آثار عوض کردن کرده و نشان داده که او گزینه مناسبی جهت بازی در نقش های درونگرا و برونگراست. حضور کوتاهش در «بوی کافور عطر یاس» (1378) که بارها به آن اشاره شده است یکی از نقاط عطف کارنامه بازیگری است که پیش از این فیلم، با «صنم» (1378) و «فصل پنجم» (1375) و «عروسی خوبان» در یادها مانده بود و یک گروه تحریریه سایت بلورین هم در کارنامه اش به چشم می خورد. نونهالی که در سرنوشت ضد ستاره دهه شصت وارد سینما شده است بود، در میانه دهه هفتاد و با سینمایی که به علت تحولات اجتماعی بعد از دوم خرداد جان گرفته بود و به شخصیت های زن از منظری تازه می نگریست، زیاد دیده شد. او خوش اقبال بود که وقت بازی در «زندان زنان» (1379) و «خانه ای روی آب» (1380) را پیدا کرد و نشان داد که درخشش در «بوی کافور…» اتفاقی نبوده هست. بازی در نقش زنی با اختلالات روانی در «همنفس» (1382) یکی از تجربه گرایی های درست او بود. نونهالی در این فیلم، دیگر آن سیمای معصوم و بازی درونگرا را ندارد و خشم، جنون، عصیان و تنهایی را با تصویر العمل هایی درست و قابل باور نمایش می دهد. نخستین فیلم علی رفیعی، «ماهی ها عاشق می شوند» (1383) هنوز هم تجربه ای تکرار نشدنی در سینمای کشور عزیزمان ایران هست. فیلمی باعشق که عطری خانمانه دارد. با شخصیت های متنوع و جالب زن که نونهالی در راس آنها قرار گرفته. بانویی مستقل، بااحساس، خوش ذوق و سرشار از روح زنانه. زنان فیلم رفیعی با وجود مشکلات، زندگی کردن را آموخته اند و بر دنیای سرد اطرافشان رنگ و علاقه می پاشند. زوج نونهالی و کیانیان که در چند فیلم همبازی بودند در «ماهی ها…» یکی از عالی ترین زوج های عاشق سینمای کشور عزیزمان ایران را خلق کرده اند. آنهم در میانسالی و در دل درامی که هجران، سیاست و غربت بخشی از آن هست. با عوض کردن شرایط اجتماعی و فرهنگی، نونهالی به عنوان یک زن میانسال قشنگ گزینه بازی در بسیاری از فیلم هایی بود که مضمونی باعشق و رگه های اجتماعی و انتقادی داشتند. در «عصر جمعه» (1384) نونهالی نماد زنانی زحمت کشیده بود که قشنگی و جوانی ارزش قربانی قواعد مردسالارانه شده. یک دهه بعد و در «نیمه شب اتفاق افتاد» او این نقش را به گونه ای دیگر تکرار کرد. در این فیلم هم با زنی مواجهیم که سرشار از روح مادرانه و قدرت خانمانه هست، ولی قواعد و عرف جامعه، او را محکوم به تنهایی کرده هست. در این سال ها نونهالی هرگز از بازی در نقش های کوتاه پرهیز نکرد، گویی این نقش ها او را به چالش دعوت می کردند و اشتیاقی عظیم در او به وجود می آوردند. نقش کوتاهش در «اعترافات ذهن خطرناک من» (1393) با هوشمندی درک و اجرا شده است و در «نیمرخ ها» (1393) نقش خاکستری مادر که با نمایشگری آمیخته با غرور و تفرعن بازی شده، نشان دهنده توانایی او در جان دادن به شخصیت هایی برونگرا و منفی هست. کاری که در «خواب و بیدار» (1381) و در قالب نقش ناتاشا انجام داده بود. نونهالی در دهه هشتاد یکی از بازیگران محبوب سینماگرانی بود که فیلم هایی خارج از جریان مهم می ساختند، همکاری او با فرزاد موتمن در «صداها» (1383) و در کنار رضا کیانیان یکی از بخش های قابل توجه کارنامه او در این سال هاست. در نقشی کوتاه ولی تاثیرگذار و در نقش زنی میانسال، عاشق، جالب و قدرتمند که باز هم از بازی مردان، ضربه می خورد.

دنیای جالب نمایش

رویا نونهالی این روزها نمایش «اسطوره می شوم» را روی صحنه دارد. او پیش از این و در سال 94 با کارگردانی و بازی در نمایش «تارتوف» نشان داد که قرار است دوران تازه کاری اش را در تئاتر شروع کند. «اسطوره می شوم» در فضایی کاملا متفاوت با «تارتوف» روی صحنه رفته ولی تجربه ای دیدنی هست. این نمایش به نوعی اثری خانوادگی محسوب می شود. چیزی شبیه کاری که علیرضا داوودنژاد در سینما انجام داده. نونهالی در این نمایش، که متن آن را ماه گل مهر خواهرزاده فقیدش نوشته، از اعضای خانواده اش جهت خلق یک دنیا و جان دادن به یک دغدغه بشری استفاده کرده. فوت و رستاخیز موضوعی است جهانشمول که نمایش به آن می پردازد و البته خانواده او به علت جوانمرگ شدن ماه گل، درگیر آن هستند. «اسطوره می شوم» نمایش- موسیقی هست، برگرفته از آداب و سنن ملی و مذهبی. با اشاره به بسیاری از باورهای دینی همچون صور اسرافیل، روز رستاخیز، دنیای بعد از فوت و …فرم اجرای نمایش متناسب با متن و حال و هوای مضمونی اثر هست. بازیگران در لباس های سیاه راحت بر صحنه ای سیاه ظاهر می شوند و بیش از آنکه بازی کنند، همخوانی و همنوازی می کنند. ولی دنیای نمایش، دنیایی که نونهالی جهت طرح دغدغه هایش راجع به فوت و نیستی و اصالت و قدرت زندگی به سراغش رفته، بر مخاطب تاثیر می گذارد و ضرباهنگ اثر مانع از خستگی و ملال می شود، هر چند ممکن است همه آنچه روی صحنه می بیند برایش قابل فهم نباشد، ولی هماهنگی بازیگران و نقش خوانان و یکدستی و مهارتشان در نواختن و خوانندگی جهت تماشاگر جالب هست. «اسطوره می شوم» قدرت بازیگری نونهالی را دوباره یادمان می آورد. با بیانی شیوا، صدایی رسا و فیزیکی آماده روی صحنه می خرامد و به نمایش وزن و وقار می دهد. کاری که مدتی پیش در مجموعه «شهرزاد» انجام داده و نقش بلقیس را وجاهت و اقتداری اشرافی و اصیل بخشیده بود.

مهر مادرانه، روح زنانه

رویا نونهالی هم ایفاگر نقش زنان زحمت کشیده و از طبقه فرودست بوده، هم در نقش زنان شهری مقتدر و مستقل دیده شده. با این همه، خط اتصال همه این نقش ها، قدرتی است که او به این زنان بخشیده. در سکانس معروف در «بوی کافور…» چشم های روشن ولی دردکشیده زن در سیاهی چادر پنهان می شود ولی از یاد نمی رود. در «نیمه شب اتفاق افتاد» هنگامی که از فوت ناگهانی حسین در آن شب نحس مطلع می شود، شکننده، مبهوت و دردمند زمزمه می کند: مادر! و عشقش را تبدیل به مهری بزرگ و زنانه، فراتر از یک رابطه غیرمتعارف می کند. اوست که در «صداها» و «ماهی ها…» علاقه در میانسالی را قشنگی و معنا می دهد و با «نیمرخ ها» به یادمان می آورد مادر می تواند خودخواه و تمامیت خواه باشد. حالا او در «اسطوره می شوم» از فوت و هراس تنهایی می گوید، با چشمانی سراسر زحمت ولی آگاه و لحنی که قدرتمند است حتی اگر نداند در نهایت، این زندگی است که بر فوت چیره می شود یا آینده همه ما نیستی و تاریکی است.

از جنس اصالت، به رنگ آگاهی ، درباره رویا نونهالی

واژه های کلیدی: سینما | نمایش | اسطوره | سینمای | نمایشگر | بازیگری | سینمایی | نمایشگر | بازیگران | سینماگران | بازیگران زن


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs