نزدیک گرانادا سویا گرانادا لالیگا اسپانیا

نزدیک: گرانادا سویا گرانادا لالیگا اسپانیا

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری ما به نحوه بي‌رحمانه‌اي پير مي‌شويم

بعد از نمایش فیلم «برادرم خسرو» در جشنواره فیلم فجر، تصویر العمل ها نسبت به این فیلم متفاوت بود؛ هرچند که زیاد منتقدان فیلم را پسندیدند؛ ولی بعضی ها هم که دقت ب

ما به نحوه بي‌رحمانه‌اي پير مي‌شويم

ما به نحوه بي رحمانه اي پير مي شويم

عبارات مهم : سینما

كيومرث پوراحمد با كارگردان «برادرم خسرو» به گفت وگو نشست

ما به نحوه بي رحمانه اي پير مي شويم

ما به نحوه بي‌رحمانه‌اي پير مي‌شويم

سينما را غريزي ياد گرفتيم

بعد از نمایش فیلم «برادرم خسرو» در جشنواره فیلم فجر، تصویر العمل ها نسبت به این فیلم متفاوت بود؛ هرچند که زیاد منتقدان فیلم را پسندیدند؛ ولی بعضی ها هم که دقت بیشتری دارند، معتقدند که با نخستین فیلم یک فیلم ساز، نمی توان قضاوت قطعی کرد! چون کارنامه هنری او را برایند کیفیت آثارش در طول وقت مشخص می کند؛ با این حال، احسان بیگلری که نخستین فیلم بلند سینمایی خود را ساخته هست، در «برادرم خسرو» موفق شده است توجهات را به سمت خود معطوف کند. البته او تجربه سال ها دستیاری کارگردانی در سینمای کشور عزیزمان ایران دارد؛ از کیومرث پوراحمد تا اصغر فرهادی. به طوری که فیلم آن قدر به دل پوراحمد نشست که او هم ترغیب شد در میزگرد فیلم شرکت کند. طبیعی است گفت و گوکردن با کیومرث پوراحمد چندان راحت نیست. به هر جهت خوشبختانه در عصر یک پنجشنبه بارانی این میزگرد برپا شد و حاصل آن پیش روی شماست.

آقای بیگلری، بد نیست در ابتدا کمی به قبل برگردیم و سابقه آشنایی شما را مرور کنیم. ماجرای همکاری شما با آقای پوراحمد چگونه اتفاق افتاد؟

بعد از نمایش فیلم «برادرم خسرو» در جشنواره فیلم فجر، تصویر العمل ها نسبت به این فیلم متفاوت بود؛ هرچند که زیاد منتقدان فیلم را پسندیدند؛ ولی بعضی ها هم که دقت ب

احسان بیگلری: دانشجوی رشته فیزیک بودم و علاقه مند به سینما. ولی هیچ منفذی جهت ورود به سینما سراغ نداشتم! به همین علت شرکت در کلاس های آموزشی «انجمن سینماگران جوان» تنها گزینه جهت نزدیک شدن به سینما بود. جهت دوره یک ساله در کلاس های کارگردانی انجمن عضویت کردم. ولی این دوره یک ساله برایم حاصلی نداشت!

چرا؟

بیگلری: چون آن چیزی که دنبالش بودم، در آنجا پیدا نکردم! همان وقت تصمیم گرفتم به چند سینماگر مورد علاقه ام نامه بنویسم، نامه ای تقریبا مفصل به کیومرث پوراحمد، داریوش مهرجویی، کیانوش عیاری و رخشان بنی اعتماد نوشتم و برایشان از علاقه مندی ام به سینما گفتم و نشانی و شماره تماسم را پای نامه نوشتم. ولی نامه ها بی پاسخ ماند! تا اینکه بالاخره متوجه شدم آقای پوراحمد نامه را خواندند. ایشان تنها کارگردانی بود که نامه من را خواند. این ماجرا هم وقت شد با موضوعی که خواهرم در جایی مشغول به کار شد و در آنجا با همسر آقای پوراحمد مراوده پیدا کرد. خلاصه اینکه اصرار من به خواهرم جهت رساندن نامه ام به آقای پوراحمد از طریق همسر ایشان بی تأثیر نبود.

آقای پوراحمد، آیا محتوای نامه احسان بیگلری را به یاد دارید؟

ما به نحوه بي‌رحمانه‌اي پير مي‌شويم

پوراحمد: بله… در ضمن یادم است که همسرم گفت دوستش برادری دارد که علاقه فیلم است و می خواهد کار کند که بعد «اتوبوس شب» پیش تولیدش شروع شد و… .

بیگلری: یادم می آید آن وقت که نامه را نوشتم آقای پوراحمد به من گفت فیلمی در دست تولید ندارد ولی درعین حال این اطمینان را به من داد که اگر مشغول به کار شود با من همکاری خواهد کرد. در همان روزها به کلاس های آقای کیارستمی می رفتم. حبیب رضایی هم آزمون می گرفت و چون کارنامه هنری نداشتم، جزء ذخیره ها گزینش شدم و با غیبت یک نفر من جایگزین شدم. چهارمین جلسه کلاس بود و آقای کیارستمی می گفت پشت صحنه «خانه دوست کجاست» به روایت کیومرث پوراحمد را بخوانیم. همان وقت آقای پوراحمد با من تماس گرفت، اصلا باورم نمی شد که در شروع کار تازه به فکر من باشند. تازه خود ایشان با من تماس گرفت نه دستیارش! در همان گفت وگوی کوتاه تلفنی گفت که سه روز به شکل آزمایشی بیا سر کار و اگر از بعد کار برآمدی، می شوی عضو گروه کارگردانی.

پوراحمد: (با خنده) گفتم سه روز؟! معمولا می گویم یک هفته! ظاهرا با تو ارزان حساب کردم!!!

بعد از نمایش فیلم «برادرم خسرو» در جشنواره فیلم فجر، تصویر العمل ها نسبت به این فیلم متفاوت بود؛ هرچند که زیاد منتقدان فیلم را پسندیدند؛ ولی بعضی ها هم که دقت ب

بیگلری: بعد از این مکالمه، ذهنم به کلی به هم ریخت!

چرا؟

بیگلری: چون در کلاس های آقای کیارستمی شرکت کرده بودم و میل به داشتم این دوره را تمام کنم. درعین حال نمی توانستم موقعیت همکاری با آقای پوراحمد را هم از دست بدهم. بنابراین تصمیم گرفتم با آقای کیارستمی مشورت کنم. آقای کیارستمی با شناختی که از من داشت، گفت که عطش حضورم در صحنه را درک می کند. بنابراین تأکید کرد بروم و با آقای پوراحمد کار کنم. ضمنا همه هزینه های کلاس هایم را از آموزشگاه گرفت و به من بعد داد. دیگر تصمیم گرفتم که دستیار کارگردانی در سینما را شروع کنم.

ما به نحوه بي‌رحمانه‌اي پير مي‌شويم

اصولا کیومرث پوراحمد معروف است به سخت کوشی و دقت در کار. کار با ایشان چگونه بود؟

بیگلری: کارکردن با آقای پوراحمد سخت بود، همان طور که اشاره کردید، ایشان دقیق و سخت گیر هستند. همواره گفته ام که آقای پوراحمد جهت من شمایل «جان فورد» را دارد. به همین علت هر لحظه از کارکردن با آقای پوراحمد وحشت داشته ام. در سال هایی که با ایشان کار کرده ام، آقای پوراحمد وقت هایی برایم فراهم کرد تا تجربه و کنجکاوی کنم و اگر الان در این جایگاه قرار گرفته ام، مدیون کمک و همراهی ارزش هستم.

حالا آقای پوراحمد، روایت شما از ملاقات با احسان بیگلری چیست؟

پوراحمد: خواندن نامه احسان و بعدش تأکید همسرم به واسطه رفاقت با خواهر احسان باعث شد فکر کنم بد نیست این جوانِ علاقه مند، از نزدیک فضای فیلم سازی را تجربه کند. پیش تولید فیلم «اتوبوس شب» شروع شده است بود و من به دستیار دو نیاز داشتم. گفتم این همان موقعیت خوبی است که احسان می تواند در آن قرار بگیرد. یک حس توضیح ناپذیر به من می گفت که احسان می تواند، بدون اینکه حتی احسان را دیده باشم این حس را داشتم شاید به علت نامه تأثیرگذارش. به همین علت خودم با او تماس گرفتم. دو روز بعد احسان سر صحنه حاضر شد. از همان روزهای اول دیدم خیلی خوب کار می کند، حتی با خودم گفتم ای کاش احسان دستیار یک بود. (دستیار یک را قبلا گزینش کرده بودم) خیلی دقیق و منظم بود و تمام خصوصیات یک دستیار اول خوب را داشت.

چند روز آخر فیلم برداری مشکلی پیش آمد که من و احسان عملا تنها شدیم! ما ماندیم و ٣٠ نفر سیاهی لشکر و هوای گرم و مشکل کار! در آن روزها احسان فوق العاده کار کرد. بعد از آن فیلم «پنجاه قدم آخر» را با هم کار کردیم، در آن فیلم احسان دستیار یک و برنامه ریز بود. (با خنده) دیگر من جهت او جان فورد نبودم. رفیق شده است بودیم و رفت وآمد خانوادگی پیدا کردیم. احسان در این فیلم فقط دستیار نبود، دیالوگ ها را عوض کردن می داد. با خودش ایده می آورد. حتی بعضی صحنه ها به پیشنهاد احسان از بین بردن شد یا عوض کردن کرد و دقیق ترش اینکه احسان هم دستیارم بود هم مشاور کارگردان. بعد از آن کار احسان چند فیلم نامه نوشت که همه اش فوق العاده بود. اصلا نه اغراق می کنم نه تعارف. فیلم نامه های احسان فوق العاده بود و فیلم نامه «برادرم خسرو» واقعا درخشان بود.

بعد از ساخته شدن فیلم «برادرم خسرو»، نظرتان راجع به آن چیست؟ فاصله فیلم نامه و فیلم نزدیک بود یا دور؟

پوراحمد: احسان بیگلری و پریسا هاشم پور فیلم نامه ای درخشان نوشته بودند. هنگامی که فیلم را در جشنواره دیدم دلخور شدم. فیلم به اندازه فیلم نامه درخشان نبود. آن جور که فیلم نامه درگیرم کرده بود فیلم درگیرم نکرد. حالا که بعد از یک سال ونیم قرار بود این مصاحبه را انجام بدهیم دوباره فیلم را دیدم. حالا با فیلم نامه فاصله گرفته ام و به فیلم نزدیک ترم. ساختن فیلم نامه ای مثل برادرم خسرو کار مشکل است که فقط یک فیلم ساز باتجربه از بعد آن برمی آید و احسان خیلی خوب از بعد این فیلم مسئله برآمده. دمش گرم. فیلم هیچ کم وکاستی ندارد واقعا. {خطاب به احسان بیگلری} احسان! فکر کنم از نسخه ای که من در جشنواره دیدم بخش هایی از بین بردن شده، نه؟

بیگلری: بله. ولی خیلی کم.

پوراحمد: این بار که فیلم را می دیدم واقعا تلاش کردم ایرادی در آن ببینم چون فکر می کردم نخستین فیلم حرفه ای یک فیلم ساز نمی تواند کاملا حساب شده است و دقیق و ظریف باشد ولی بود. عالی! فوق العاده! از «برادرم خسرو» هرچه تلاش کردم که ایرادی بگیرم واقعا چیزی پیدا نکردم. به نظرم کارگردانی این جور فیلمی، تبحر زیادی می خواهد که احسان به عالی ترین وجه از عهده اش برآمده. به جز مهارت و هنر کارگردانی احسان یکی، دو توصیه است که بد نیست راجع به اش حرف بزنیم؛ اول اینکه باز هم دست مریزاد که به تیتراژ فیلم هم اهمیت داده ای و خواسته ای تیتراژ شکل خاصی داشته باشد. اسامی در یک دایره می چرخد و خوانده می شود. ایده خوب و متفاوتی هست، فقط به نظرم اگر گردش دایره برعکس بود بهتر بود. الان ما اول اسامی را می خوانیم بعد عناوین را ولی اگر چرخش دایره برعکس بود اول عناوین را می خواندیم بعد اسامی را که درست تر بود و سؤالم این است که اصلا ارتباط این فرم دایره با کلیت فیلم چیست؟

بیگلری: در حقیقت دایره، همان صفحه گرامافونی است که تصویرش با صدا در تیتراژ درآمیخته می شود و آخر این چرخش روی صفحه گرد گرامافون فیکس می شود. ضمن اینکه تا حدودی این دایره، رابطه بسته دو برادر را در فیلم هم نشان می دهد.

پوراحمد: آیا اسم فیلم نامه نویسان در تیتراژ جایی آمده که انگار کم اهمیت اند؟ در صورتی که اگر فیلم نامه خوب نباشد، عالی ترین کارگردان هم کاری از دستش برنمی آید! فیلم نامه «برادرم خسرو» درخشان است و بهتر بود اسامی در تیتراژ جای درست تری نوشته شود. توصیه دیگر اینکه سعید ملکان، تهیه کننده فیلم، آدم خیلی باهوش، باتدبیر و باشهامتی هست. دو فیلمِ درخشان «ابدویک روز» و «برادرم خسرو» در سینمای کشور عزیزمان ایران محصول خوش فکری اوست. واقعا نگاه او به سینما و حمایتش از جوان های خوش فکر تحسین برانگیز است و این جای تقدیر دارد.

دست کم می توانیم بگوییم این دو، فیلم سینمایی هستند و نه تصاویری که اغلب به نام فیلم غالب می شوند!!

پوراحمد: کاملا. البته تهیه کنندگانی که تشخیص بدهند چه فیلم نامه ای پتانسیل تبدیل شدن به یک فیلم درخشان را دارد و توانایی کارگردان را هم درست ارزیابی کنند در سینمای کشور عزیزمان ایران انگشت شمارند. اصلا دو، سه نفر زیاد نیستند که بدون شک سعید ملکان جزء این معدود تهیه کنندگان باشعور سینمای ماست. توصیه دیگر راجع به ناصر (ناصر هاشمی) و خسرو (شهاب حسینی) هست. پدر این دو برادر شیفته «ناصرخسرو قبادیانی» است و به همین علت اسم پسرهایش را گذاشته ناصر و خسرو. حالا سؤالم این است که آیا چنین شخصیتی اپرا گوش می داده؟ به نظر می رسد چنین شخصی باید تاج اصفهانی و خواننده هایی از این جنس گوش کند.

بیگلری: البته این صفحات متعلق به ناصر هستند.

پوراحمد: خسرو جایی به ناصر می گوید «خوب از یادگاری های بابا نگهداری کردی». یعنی این صفحه ها در اصل متعلق به پدرشان بوده. البته این توصیه را نمی توان ایراد فیلم دانست ولی به نظر می رسد آن شخصیت باید علاقه مند به موسیقی کلاسیک ایرانی باشد نه اپرا!

بیگلری: آقای پوراحمد به نظر شما شخصیت «ناصر» چطور بود؟

پوراحمد: به نظرم «ناصر» به نوعی شخصیت منفی فیلم محسوب می شود. البته اعتقاد دارم شخصیت های منفی با ظاهری دوست داشتنی می توانند همدلی بیشتری با مخاطب ایجاد کنند.

بیگلری: من هم موافقم.

پوراحمد: فیلم نامه ساختار درستی دارد. پلان هایی که شهاب پشت به دوربین روی بالکن نشسته را خیلی دوست دارم. یا صحنه ای که شهاب روی تخت نشسته و با خودش حرف می زند. این صحنه عالی هست. شکل خوابیدن شهاب روی تخت سنجیده و زیباست.

آقای پوراحمد، فیلم نامه «برادرم خسرو» سنجیده هست. ولی توصیه مهمی هم وجود دارد. اینکه تا زمانی كه فیلم نامه ای ساخته نشود انگار هنوز تمام نشده! نمونه اش «مرگ دست فروش» آرتور میلر است که تا زمانی که داستین هافمن نقش ویلی لومن را بازی کرد، به قول میلر تازه این نمایش نامه کامل شد. نظرتان چیست؟

پوراحمد: دقیقا. مثل سریال «دایی جان ناپلئون» که پزشکزاد، نویسنده رمان، همین نظر را داشت.

در فیلم «برادرم خسرو» حس زندگی جاری است و به دور از هرگونه تصنع. حتما می دانید که کارگردانی در این نوع کار ها ساده نیست. تحلیل شما از کارگردانی در این فیلم چیست؟ اصلا به نظر شما آیا فیلم «برادرم خسرو» فیلم خوبی است؟

پوراحمد: خب احسان بیگلری کتاب زیاد خوانده، فیلم زیاد دیده و در کار دستیاری کارگردان به تجربیاتی دست زده که همه اینها جهت آشنایی سینما مهم و مهم هست. به نظرم به آن حد از پختگی هم رسیده که از عهده یک فیلم خوب و مسئله بربیاید. همان طور که گفتم، در فیلم «پنجاه قدم آخر» زیاد مشاور من بود تا دستیار. شاید در دوره ای که دستیاری کرده تجربیات خوبی به دست آورده. البته احسان فقط دستیار من نبوده. دستیار اصغر فرهادی هم بوده و… .

من دستیاران زیادی داشتم، ولی موقعیت احسان با آنها قابل مقایسه نیست. هیچ کدام از آنها کارگردان نشدند، ولی احسان توانست یک فیلم درخشان بسازد. یادم است در سریال «پرانتز باز»، احسان علاوه بر دستیاری، وظایف دستیار دو، منشی صحنه و برنامه ریز را هم انجام می داد. این کاری بود که «نادر ابراهیمی» با من کرد. من هم دوست داشتم همین بلا را سر احسان بیاورم و آوردم. خیلی کار مشکلی است این همه وظیفه را با هم انجام بدهی. تازه احسان با این همه کار که خیلی هم سخت و فشرده بود بازهم حواسش به فیلم نامه و صحنه ها بود و اظهارنظر می کرد و ایده می داد. خب این خیلی توانایی می خواهد.

آقای بیگلری! تا چه حد تجربیات دستیاری کارگردانان، جهت رسیدن به کارگردانی مؤثر بود؟

بیگلری: قبل از پاسخ به سؤال شما، دوست دارم اشاره کنم که سریال «پرانتز باز»، دقیقا تنها جایی بود که مسئولیت بسیاری روی دوشم گذاشته شد. آنجا چیزهای زیادی یاد گرفتم، اوایل حتی حس می کردم که آقای پوراحمد مرا اذیت می کند! ولی از یک جایی به بعد متوجه شدم که مرا پرورش می دهد، تلاش کردم عالی ترین باشم. اعتقاد دارم بخشی از کارگردانی ذاتی است و البته مواردی که آقای پوراحمد به آن اشاره کردند مثل علاقه مندی، فیلم دیدن، کتاب خواندن و… در رسیدن به نشانه نهایی مؤثر هست. ولی قطعا از دستیاری نکات زیادی یاد گرفتم که بسیار لذت بخش بود. به عنوان نمونه یادم است که در فیلم «اتوبوس شب» آقای پوراحمد، وقت دقیقی جهت هریک از پلان ها در نظر می گرفت و دقیقا می دانست در مرحله تدوین چه اتفاقی خواهد افتاد، این همه دقت آقای پوراحمد برایم جالب بود، علاوه بر این لطف کردند بعد از فیلم برداری، مرا در مرحله مونتاژ و صداگذاری هم شریک کردند.

پوراحمد: به علت سخت کوشی و عطش خودش، پیشنهاد کردم سر مونتاژ هم بیاید. چون می دانستم دوست دارد یاد بگیرد.

بیگلری: به عنوان نمونه تجربه دستیاری به من یاد داد که چطور با عوامل واکنش‌ها و صحنه را مدیریت کنم. در نهایت همه این آموخته ها را باید به سلیقه خودت نزدیک کنی. در وقت ساخت «برادرم خسرو» هم همه این تجربه ها کنار هم قرار داده شد و از وقت نگارش متن، اجرای آن را تصور می کردم. از اول فکر می کردم آیا می توانم رابطه دو برادر را که آرام آرام پرتنش می شود، دربیاورم و درنهایت تماشاگر را با شخصیت ها و قصه همراه کنم؟ طبعا کمی ریسک بود.

اما باید به این توصیه اشاره کنم که تأثیر سعید ملکان در گزینش فیلم نامه و ارائه پیشنهادهای خوب جهت بهترشدن متن انکارناپذیر هست. قبل از ساخت «برادرم خسرو» من و پریسا هاشم پور، قصه دیگری داشتیم که دادیم سعید ملکان آن را خواند. گفت فیلم نامه فضای معماگونه دارد و شبیه آثار اصغر فرهادی است و شاید به علت همکاری نزدیک من با آقای فرهادی در آن وقت این تأثیر خودبه خود در متن آمده بود. سعید ملکان توصیه کرد متن را به دنیا خودم نزدیک کنم. پیشنهادش باعث شد که به قصه دیگری فکر کنیم، با پریسا هاشم پور راجع به ایده دیگری فکر کردیم و به ایده حضور یک بیمار دوقطبی در منزل برادرش که اصول و قواعد خودش را در زندگی دارد، رسیدیم. با لحن و سلیقه خودمان نوشتیم. اول یک رمان نوشتیم که کمک زیادی کرد جهت روایت درست فیلم نامه. بعد از نوشتن طرح فیلم نامه، نظر سعید ملکان را پرسیدم. خوشبختانه طرح را دوست داشت و جهت ساخت آن موافقت کرد.

برای نقش اول شهاب حسینی مدنظرم بود که خوشبختانه بعد از خواندن فیلم نامه موافقت کرد که حضور داشته باشد و حتی سرمایه گذاری هم بکند. ناگهان دیدم دنیا درهایش را به روی من باز کرد و همه چیز جهت ساخت فیلم آماده شد. به صحبت های چند دقیقه قبل برمی گردم و از تأثیر تهیه کننده صحبت می کنم که اساسا سعید ملکان هر فیلمی را کار نمی کند و صبر می کند تا کاری که حالش با آن خوب می شود را انجام دهد. خاطرم است وقت پیش تولید، کتابخانه ای ساختیم که بعد از آماده شدن، چیزی نشد که مدنظرم بود چراکه کتابخانه اتاق ناصر در فیلم نامه کارکرد خودش را داشت، هزینه ساخت کتابخانه هم پرداخت شده است بود. بااین حال فکر کردم باید کتابخانه دیگری ساخته شود، شاید هر تهیه کننده دیگری بود زیر بار هزینه های اضافی پروژه نمی رفت. ولی سعید ملکان درک کرد آیا این کتابخانه مهم است و پذیرفت تا هزینه های اضافی را تقبل کند و قطعا خوش شانسی من بود که با سعید ملکان همکاری کردم.

معمولا یک کارگردان مسلط قبل از ساخت فیلمش دقیقا می داند چه چیزی را می خواهد و یا اصلا به شرح فیلمش فکر کرده هست. به بیان دیگر یک کارگردان ماهر، ریتم فیلمش را می داند. آقای بیگلری در ساخت این فیلم جهت ایجاد ریتم موردنظرت چه کردید؟

بیگلری: دقیق تر توضیح دهید.

مثلا سکانس یا پلانی یا حتی یک لحظه خوب در بازی را از بین بردن کردید تا به ریتم موردنظرتان برسید؟

بیگلری: خب فیلم از این نوع حذفیات زیاد داشت. بعضی از صحنه ها به نظرم به لحاظ احساسی مطابق با خط مهم روایت فیلم نبود که درنهایت از بین بردن شدند.

اساسا روش خاصی در کارگردانی دارید؟

بیگلری: من نکات زیادی از مردها پوراحمد و فرهادی یاد گرفتم، ولی طبعا هر کارگردانی روش خاص خودش را دارد. روش آقای پوراحمد زیاد دلی و ملموس تر هست. به بازیگر نکاتی را متذکر می شود که روند بازی در فیلم را عوض کردن می دهد و به علت واکنش‌ها خاصی که سر صحنه دارد، بازیگر معمولا خیلی جرئت نمی کند چیزی را که آقای پوراحمد می خواهد بازی نکند. البته با هم حرف می زنند و توافق می کنند. خاطرم نیست در فیلم های آقای پوراحمد بازیگری بگوید صحنه ای را بازی نمی کنم.

قطعا قبل از شروع پلان یا سکانس با منطق و حرف های آقای پوراحمد قانع می شود. عنوان کار با بازیگر چالش من هم هست؛ هنگامی که با بازیگری روبه رو می شوید که قرار است به نقش زندگی بدهد، باید به نگاهش احترام گذاشت، نمی توانم صرفا هر آنچه مدنظرم است را از بازیگر بخواهم و بازیگر با خواسته من ارتباط نگیرد و فقط خواسته من را اجرا کند. این بازی به هیچ وجه باورپذیر نخواهد بود. از طرف دیگر بازیگر ممکن است تصوری نسبت به نقش داشته که با نظر من فاصله داشته باشد، آن وقت است که قطعا نظر ها باید به هم نزدیک شود. گاهی هم پیش می آید که با وجود تمرین و صحبت ها بازیگر زیر بار نمی رود که اعتقاد دارم در این مرحله حق با کارگردان هست، حتی اگر غلط فکر کند. چون بازیگر باید بازی کند. این نظر من است و تصور می کنم نظر درستی است و کارگردان ها تأیید می کنند.

روش کار آقای فرهادی چگونه است؟

بیگلری: آقای فرهادی شیوه خاص خودش را در بازی گرفتن دارد، معمولا با تمرین های زیاد با بازیگران به چیزی که مدنظرش هست، می رسد از طرف دیگر، آقای پوراحمد خیلی اعتقاد به تمرین پیش از فیلم برداری ندارد، ممکن است کُدی به بازیگر بدهد و بازیگر هم راهش را پیدا کند. ولی آقای فرهادی معمولا با ساعت ها تمرین، صحبت و تحلیل با بازیگرانش به اتفاقی که مطلوبش هست، می رسد. جهت من هر دو قابل احترام اند و هر دو بازی های خوبی از بازیگران ارزش می گیرند. ولی روش من تلفیقی از این دو هست. احساس می کنم نباید تمرین زیادی با بازیگران داشت. از سویی اینکه تمرین نکرده صحنه ای ضبط شود را هم روش خوبی نمی بینم. به این علت که حس می کنم باید به تسلطی رسیده باشی که بدون تمرین سر صحنه حاضر شوی که این تسلط را من ندارم. شاید به مرور و در سالیان و تجربه اندوزی به این نقطه برسم که بدانم كه از این جنس بازیگر، سر صحنه چطور با دو کد بازی بگیرم. به عنوان کارگردان دوست دارم با بازیگر تمرین کنم و ساعت ها حرف بزنیم و شخصیت را تحلیل کنیم تا جلوی دوربین خیلی چالش نداشته باشیم.

بازی گرفتن از ناصر هاشمی چه شباهت ها و تفاوت هایی با شهاب حسینی داشت؟

بیگلری: زمانی که آقای هاشمی به گروه پیوستند وقت کافی جهت تمرین داشتیم، ولی با شهاب حسینی کمتر وقت تمرین داشتم. به این علت که سرگرم بازی در سریال «شهرزاد» بود و وقت کمی هم داشت تا جهت بازی در «فروشنده» آماده شود. درواقع ایشان در دوره پرمشغله ای، در فیلم «برادرم خسرو» بازی کرد. با وجود این، هر فرصتی که پیدا می کردیم، مدام راجع به «خسرو» و بیماری اش حرف می زدیم. تحلیلم از این نقش این بود نباید غلوشده بازی شود چراکه جهت نخستین بار قصد داشتیم مدل دیگری از بیماران معنوی و روانی را نشان دهیم كه با نمونه هایی که در فیلم های مردها فخیم زاده یا جیرانی دیده ایم متفاوت باشد. شهاب حسینی بازیگر بسیار باهوشی است و به سرعت نکاتی را که راجع به نقش گفته می شود درک می کند.

درعین حال خیلی هم سخت قانع می شود. چون من در فیلم اول خودم با یک سوپراستار کار می کردم و شرایط جهت من کمی سخت بود. شهاب حسینی جزء عالی ترین بازیگران حال حاضر سینمای ماست و البته گزینش اول بسیاری از کارگردانان مطرح ما ازجمله آقای فرهادی هست. علاوه بر اینکه فیلم سازی را هم تجربه کرده و کارکردن با چنین بازیگری قطعا ساده نیست. ولی درعین حال کارکردن با شهاب حسینی بسیار لذت بخش است و تمام چالش ها بر سر چگونگی ایفای نقش، منجر به شکل گیری اتفاقی خوب می شود. ولی به شخصه دوست داشتم چند سکانس در فیلم باشد که متأسفانه نیست.

دلیلش چه بود؟

بیگلری: شهاب استدلال دیگری راجع به نحوه بازی در آن سکانس ها داشت که من در مونتاژ دوست نداشتم و از بین بردن شدند.

پوراحمد: به نظرم در فیلم شهاب حسینی عالی است و همین طور بیتا فرهی، به هرحال هر بازیگری لحن خودش را به فیلم اضافه می کند، به عنوان نمونه تا جایی که اطلاع دارم، قرار بود نقش ناصر هاشمی را کسی دیگر بازی کند. ولی در اجرا ناصر هاشمی لحن دیگری به نقش داد. مثل فیلم «درخت گلابی» داریوش مهرجویی که خسرو شکیبایی گزینش اولش بود. ولی به توافق نرسیدند و همایون ارشادی جایگزین شد و همین باعث شکست آن فیلم درخشان شد. آقای ارشادی بسیار دوست داشتنی و محترم است اما… . عباس کیارستمی می گفت بازیگران من یکبارمصرف هستند. به گمانم درست می گفت. یا دست کم جهت هر نقشی و در هر فیلمی مناسب نیستند.

بیگلری: کاملا موافقم که آقای ارشادی لحن دیگری به فیلم داد.

پوراحمد: همایون ارشادی بازیگر خوب و نازنینی هست. ولی قطعا اگر در نقش هایی که خاص اوست بازی کند بازی اش چشمگیر تر می شود. مثل بازی اش در فیلم آمریکایی بادبادک باز «مارک فورستر» که عالی بود.

به یاد می آورم در وقت ساخت فیلم «اتوبوس شب» زنده یاد خسرو شکیبایی روزهای مشکل را به علت بیماری سپری می کرد. ولی با این حال عوارض این بیماری را به مثابه جزئی از شخصیت او در فضای فیلم وارد کردید و به گونه ای در ارائه نقش کمک کرد. قطعا گزینش بازیگر فرایند بسیار مهمی هست، ولی سؤال من این است که آیا در وقت پیش تولید و فیلم برداری مشاوره هایی مبنی بر گزینش بازیگر یا مواردی این چنین به احسان بیگلری ارائه دادید؟

پوراحمد: نه. چون می دانستم احسان کارش را بلد است و از عهده آن برمی آید. قرار هم نبود مشاور فیلم باشم. ولی هنگامی که در تیتراژ فیلم اسم خودم را به عنوان «مشاور کارگردان» دیدم جا خوردم، یادم آمد که وزارت ارشاد از کارگردان های فیلم اول می خواهد که یک مشاور معرفی کنند. احسان هم از من خواست، من هم قبول کردم درحالی که هیچ، مطلقا هیچ نقشی هم در فیلم نداشتم. اسم من در تیتراژ صرفا یک فرمالیته اداری است.

بیگلری: آقای پوراحمد، شما تجربه همکاری با بازیگرانی را داشتید که دوست نداشتند صحنه ای که مورد تأیید شماست را بازی کنند؟

پوراحمد: ابدا. من هیچ وقت مسئله این چنینی نداشتم. به هرحال زمانی که کارگردانی را به طور جدی شروع کردم خیلی با بازیگر حرفه ای کار نکردم، ولی به مرور تجربه همکاری با بازیگران حرفه ای هم اتفاق افتاد، در نخستین و دومین فیلم سینمایی ام با داوود رشیدی همکاری کردم که خیلی لذت بخش بود و خاطرات خوشی با او داشتم که واقعا فراموش نشدنی است.

داوود در کلوزآپ خودش و نقش مقابلش به یک اندازه انرژی می گذاشت و برایش تفاوتی نداشت مقابلش یک نابازیگر جوان خام بوشهری است یا بازیگری حرفه ای. هر لحظه آماده و پرانرژی سر صحنه آماده می شد. در صورتی که با بازیگرانی هم همکاری داشتم که در کلوزآپ طرف مقابلش عمدا بد بازی می کرد که بازی طرف خراب شود و نمی فهمید که یک فیلم، مجموعه اش است که خوب است یا بد و اگر تلاش کنیم تا این مجموعه را بر هم بزنیم، حاصل آن قابل دفاع نیست و همه ضرر می کنند. درواقع فیلم ضرر می کند. به نظرم اخلاق حرفه ای ایجاب می کند بازیگر هر لحظه آماده و باانگیزه سر صحنه حضور داشته باشد، حالا تفاوتی ندارد برابر دوربین یک کارگردان تازه کار بازی کند یا یک کارگردان حرفه ای آشنا شده!

خسرو شخصیتی است با پیچیدگی زیاد و بیماری اي که شاید خیلی آشنا شده است نیست. آیا آقای حسینی مابازای بیرونی نقش را دیده بود؟

بیگلری: شهاب حسینی در نخستین توصیه گفت که نمی خواهد بیماران دوقطبی را از نزدیک ببیند. استدلالش هم این بود که اگر با آنها مواجه شود، رفتارشان را تقلید می کند. بنابراین دوست داشت با ذهنیت خودش به نقش نزدیک شود. من مخالفت نکردم چراکه به نظرم منطقی بود. ولی درعین حال شناختی از این بیماری نداشت و باید ساعت ها راجع به شخصیت حرف می زدیم. روان شناس هم راجع به این بیماری با آقای حسینی تحلیلی صحبت کرد و هر آنچه رفتارها و علائم این بیماری بود را توضیح می داد. چون ما باید خصوصیات بیماران دوقطبی را درست به نمایش می گذاشتیم. ولی اگر اسمی از بیماری نمی بردیم قضیه تفاوت می کرد.

برای حضور آقای حسینی در فیلم «فروشنده» با آقای فرهادی تعامل کردید؟

بیگلری: بله. آقای فرهادی این امکان را به من داد و تعامل زیادی با هم داشتیم. علی مصفا انتخابم جهت نقش ناصر بود، یکی از دلایل انتخابش هم فاصله سنی کمی بود که با خسرو داشت، منتها پیش از شروع فیلم برداری متأسفانه علی مصفا را جهت بازی در این نقش از دست دادیم و ناصر هاشمی جایگزین شد. حضور آقای هاشمی پیشنهاد شهاب حسینی بود و با عوض کردن شرایط من هم باید تغییراتی در فیلم نامه اعمال می کردم. از آن وقت تمرین های بیشتری با آقای هاشمی داشتم. حضور آقای هاشمی در این نقش حال وهوای دیگری به شخصیت ناصر داد. حتی نحوه دکوپاژ هم با حضور آقای هاشمی عوض کردن کرد. مقصودم این است که به هر حال روبه روشدن با اتفاقات آینده نگری نشده در فیلم سازی هر لحظه وجود دارد، ولی قطعا باید چاره ای اندیشید.

پرداختن به انواع بیماری ها، سوژه بسیاری از فیلم هاست. اتفاقا آقای پوراحمد هم در فیلم «کفش هایم کو» به آلزایمر پرداخت.

پوراحمد: در «کفش هایم کو» رضا کیانیان تحلیل خودش را از بیماران آلزایمری داشت و این جور بیماران را در اطرافش زیاد دیده بود.

بیگلری: اتفاقا به توصیه مهمی اشاره کردید، تحلیل بازیگر از نقش مهم هست. چون بیماران آلزایمری شبیه هم نیستند یا بیماران دوقطبی علائم یکسانی ندارند و زیاد به واکنش‌ها فردی آدم ها متکی هست. مفهوم بیماری دوقطبی زیاد به خلق آدم ها مربوط می شود؛ خلقی که بالاوپایین می شود و بعضی از علائم میان بیماران یکسان است.

شهاب حسینی تشخیص داد نیاز نیست با چنین بیمارانی برخورد کند، ولی من بر این عنوان احاطه و شش ماه در بیمارستان «روزبه» رفت وآمد داشتم و با این آدم ها زندگی کردم. اصلا در سکانس های ابتدایی فیلم، خیلی نشانه هایی از بیماری خسرو را نمی بینیم. اصلا وجود این بیماری در فیلم نامه زیاد به این علت است که نگاه این دو برادر اساسا دوقطبی هست. زیاد دوست داشتم با شخصیت ناصر بازی کنم و شخصیت خسرو جهت من بهانه ای بود جهت ورود به زندگی آنها که بگویم اتفاقا زندگی ناصر با تمام قواعد و قوانینی که دارد آشفته و به نوعی خودش از خسرو بیمارتر هست. شب ها با قرص خواب می خوابد. با همسرش رابطه درستی ندارد و باقی مواردی که در فیلم می بینید.

درمجموع از فیلم راضی هستید؟

بیگلری: به عنوان نخستین تجربه سینمایی و با وجود تمام مشکلاتی که در ساختش داشتم، تا نمایش فیلم در جشنواره فیلم فجر حس خوبی به فیلم نداشتم. ولی تجربه خوبی که از این فیلم برایم حاصل شد این بود که در کارگردانی در بسیاری مواقع باید جان فوردی عمل کنم (با خنده)، احساس می کنم در کارگردانی باید خیلی مواقع قاطع تر برخورد کرد. البته اگر الان از فیلم راضی هستم به این علت است که بازخوردهای خوبی از سوی منتقدان و مخاطبان دیدم.

پوراحمد: همین بلاها سر من هم آمد، آن هم در عالی ترین و شخصی ترین فیلمم «شب یلدا». مشکل ها و پرسشها زیاد و گاه طاقت فرسایی سر فیلم برداری داشتیم.

آقای بیگلری علاوه بر کارگردانی، فیلم نامه نویسی را هم جدی ادامه می دهید و تا به حال فیلم نامه هایی را جهت کارگردان های دیگر نوشته اید، چقدر فیلم نامه نویسی جهت شما جدی است؟

بیگلری: فیلم نامه نویسی را دوست دارم، ولی متأسفانه یکی، دو فیلم نامه ای که جهت کارگردان های دیگر نوشتم، در اجرا درنیامد و خیلی برایم خوشایند نبود، من و پریسا هاشم پور در آینده نیز قطعا به فیلم نامه نویسی جدی ادامه خواهیم داد. قطعا بخش زیادی از هزینه مالی زندگی ام از فیلم نامه نویسی تأمین می شود و فیلم نامه نویسی به نسبت کارگردانی برایم جالب تر هست. ولی قطعا ترجیح می دهم قصه هایی که حالم با آنها بهتر است را خودم کارگردانی کنم.

آقای پوراحمد، جوانان فیلم ساز بسیاری در سال های اخیر به سینمای حرفه ای وارد شده است اند و بسیاری از آنها موفقیت های چمشگیری به دست آورده اند، حضور نسل جوان را در سینمای کشور عزیزمان ایران چطور می بینید؟

پوراحمد: به هر حال نسل جوان فیلم ساز با نسل ما تفاوت بسیاری دارد، قطعا به روزترند و ایده های درخشانی دارند. در نسل ما معدود آدم هایی مثل علیرضا داوودنژاد قصه هایش به روز ند، قطعا به روزشدن جهت نسل من سخت هست. در حال حاضر مهم ترین طیف سینماروی ما جوان ها هستند و جوان هایی مثل احسان بیگلری، هومن سیدی، رضا درمیشیان و… نسل جوان را بهتر می شناسند.

بیگلری: ولی به نظرم باید به توصیه دیگری دقت کرد، فیلم سازانی مثل آقای پوراحمد دست کم هفت، هشت فیلم خوب در کارنامه ارزش دارند، مگر فیلم خوب ساختن به همین راحتی است؟ حالا بیاید نسل بعدتر… هر کدام یکی، دو فیلم خوب در کارنامه ارزش دارند و بعد در ادامه مسیر چیز دیگری می شوند. نسل آقای پوراحمد سینما را طور دیگری یاد گرفتند. مثل الان همه چیز آن قدر در دسترس و راحت نبود. سینما را حسی و دلی یاد گرفتند و هر کدام از آنها تعداد زیادی فیلم دلنشین و جالب دارند و جهت ما خاطره ساختند. نسل ما تفاوت زیادی با آنها دارد، چراکه اگر دقت کنید، در اینستاگرام همه فیلم ساز هستند، فیلم سازی ساده شده است هست. ما با سرگرمی ها و اطلاعاتی سروکار داریم که نسل آقای پوراحمد حتی تصورش را هم نمی کردند روزی چیزی شبیه اینستاگرام یا اینترنت همه چیز را دگرگون کند. حالا تصور کنید کنارآمدن با تکنولوژی و همگام شدن و باسرعت به روزشدن تکنولوژی چقدر سخت هست. اتفاقا فرزند های نسل تازه را قضاوت نمی کنم، وقت هم نسل های آقای پوراحمد همه چیز متفاوت بود، حجم زیاد اطلاعات از کتاب خواندن به دست می آمد.

پوراحمد: بله. کتاب می خواندم و اگر قرار بود نقد فیلمی را بنویسم باید بارها می رفتم توی صف سینما، بلیت می گرفتم و فیلم را بارها می دیدم تا نقدش را بنویسم.

بیگلری: دقیقا. یکی کتاب فرانسوا تروفو را ترجمه می کرده و همه پیگیر بودند که تازه ترین مطلب راجع به این فیلم ساز چه زمانی منتشر می شود و خواننده کتاب می شدند، منابع زیادی جهت آنها وجود نداشت و فضای متفاوت تری از نسل ما را تجربه کردند.

پوراحمد: ٢٠ سال پیش که کتاب سید فیلد را خواندم، دیدم ما هم در فیلم نامه نویسی عملا همین توصیه های سید فیلد را به کار می بریم. به خاطر اینکه بخش عمده آموزش ما از طریق دیدن فیلم ها بود. چندین و چندباره دیدن فیلم های خوب. سینما را غریزی یاد گرفتیم.

بیگلری: تحلیلی که من از فضای حال حاضر فیلم سازی در کشور عزیزمان ایران دارم این است که گاهی از خودم می پرسم آیا نسل میانه ما الان آ ن قدر فیلم خوب نمی سازد؟ حس می کنم به این علت است که به روزبودن کار بسیار دشواری هست، باید جوان ها را آشنایی و وقت زیادی با آنها صرف کرد و اینکه بفهمی به چه علت جوانان فیلمی را دوست دارند و از فیلم دیگری استقبال نمی کنند. نسل آقای پوراحمد هنوز هم شیفته کتاب خواندن و فیلم دیدن هستند، با همه اینها شکافی بین نسل ها ایجاد می شود و به نظرم این شکاف به علت سرعت به روزشدن همه چیز هست. این سرعت جهت نسل آقای پوراحمد شتاب بالایی دارد و آنها جهت پرکردن این شکاف باید وقت زیادی صرف کنند و مدام با جوان ها در ارتباط باشند و خواسته هایشان را بدانند.

اما یادمان نرود هنگامی که از سیطره تصویر صحبت می کنیم، تصاویری است بدون عمق و هدف! در عوض فیلم سازان معدودی با خودشان خلاقیت می آورند. به نظرم نسل گذشته هنوز حرفی جهت گفتن دارد. ولی باید هم به روز شوند. مثل سیطره دنیا باستان که دنیا مدرن و پست مدرن و امروز هنوز از آن ارتزاق می کنند. واقعا گریزی از دنیای قدیم نیست.

بیگلری: نسل آقای پوراحمد هنگامی که وارد سینما شدند، شگفتی آفریدند. ستاره وقت خودشان بودند. این مسیر طبیعی فیلم سازی هست، از جایی به بعد به سنی می رسی که کارهای دلی می سازی. قطعا شرایط فیلم سازی ما در کشور عزیزمان ایران با دنیا متفاوت هست، هر کدام از فیلم سازان ما در دوران حرفه ای پرسشها بسیاری را مجبور می شوند. مواجه شدن با نگاه های سلیقه ای، سانسور و… قطعا روندي فرسایشی جهت یک کارگردان است.

پوراحمد: در فیلم «اتوبوس شب» جهت هر پلانش واقعا زجر کشیدیم، دقیقا همین تفاوت سینمای ما و سینمای استاندارد دنیا را قبول دارم. جهت همین است که کلینت ایستوود هنوز سرپاست و فیلم می سازد و فیلم خوب هم می سازد. همه جای دنیا آدم ها پیر می شوند ولی ما در این مملکت به نحوه بی رحمانه ای پیر می شویم!

———————————————

هم نوایی علم و هنر

کاوه علوی. روا ن دکتر و استادیار دانشگاه علوم پزشکی ایران

در سال ١٣٤٨ دو رخداد مهم سینمایی در کشور رابطه روا ن پزشکی و سینما را در کشور عزیزمان ایران دگرگون کرد. در این سال، داریوش مهرجویی با همکاری دکتر غلامحسین ساعدی، فیلم «گاو» را بر اساس رمان عزاداران بیل ساخت تا روا ن پزشکی را به خدمت سینما درآورد و از سوی دیگر، ناصر تقوایی با همراهی دکتر ساعدی «باد جن» را کارگردانی کرد تا یکی از بااهمیت ترین مستندهای تاریخ سینمای کشور عزیزمان ایران نشان دهد علم روا ن پزشکی تا چه اندازه می تواند از هنر فیلم سازی بهره ببرد. متأسفانه بعد از این، از ظرفیت این دو حوزه جهت کمک بهینه به یکدیگر به طور مطلوبی استفاده نشد و این رابطه زیاد به حوزه اعتیاد یا استفاده از بعضی المان های روان شناختی در درام های سینمایی محدود ماند، ولی در سال های اخیر این رابطه دوباره شکل گرفته و ساخت فیلم هایی چون «آیینه های روبه رو» (به کارگردانی نگار آذربایجانی) و «برادرم خسرو» (اثر احسان بیگلری) تجربه های درخشانی از این همکاری را با نشانه آشنایی عامه مردم با اختلالات روا ن پزشکی و انگ زدایی از بیماران مبتلا نمایان کرد.

«برادرم خسرو» داستان دو برادر است که یکی به اختلال دوقطبی دچار است و مقرر شده است دیگری مدتی از او مواظبت کند. آنچه بین برادر بیمار (خسرو) و خانواده برادرش (ناصر) می گذرد، رفته رفته تصویری از بحران روابط بین فردی در خانواده را ظاهر می کند. در این مسیر وجوه متعددی از تأثیرات خانوادگی و اجتماعی از یک اختلال روانی آشکار می شود. فیلم با ورود خسرو به منزل ناصر شروع می شود. در نخستین صبح مشترک، خسرو سریعتر از بقیه بیدار می شود و مهارگسیخته، با پخش موسیقی آرامش خانواده را برهم می زند. او تدریجا، هم با خانواده ناصر ادغام می شود و هم از خود او فاصله می گیرد. تقابل دو برادر، دوقطبی ناصر- خسرو را شکل می دهد و نزدیکی او با فرزند خردسال ناصر (شایان) اتحاد خسرو- شایان را و این تصویری است از آنچه در خانواده بسیاری از بیماران روانی رخ می دهد: وحشت ها، نقدها، طردها و همراهی ها. خسرو با رفتارهایی که گاه کودکانه و گاه هنجارشکنانه هست، ناخواسته باعث بحران ناصر می شود و ناصر هم با بحرانی شدن روابط بین دو برادر، عامل زمینه ساز شدت یافتن بیماری خسرو می شود. این حلقه معیوب در نهایت سیر هولناکی می یابد.

«برادرم خسرو» ضمن نمایش داستان زندگی یک بیمار دوقطبی، نشان می دهد هر بیمار، به عنوان یک انسان، دارای توانی جهت کوشش، لذت بردن، همراه شدن و بخشیدن شور و هیجان به زندگی دیگران هست؛ چنان که خسرو با همه آسیبی که از بیماری اش پذیرفته، تلاش می کند ساز بزند و درآمد داشته باشد. او میترا را که شخصیتی محافظه کار دارد، ترغیب می کند تا در خیابان های شهر رانندگی کند. خسرو، علی رغم ناصر که پدری منظم و خشک هست، به شایان نزدیک می شود و آن دو سرزندگی ارزش را با هم به اشتراک می گذارند. اوست که دورهمی خشک و نامنعطف دوستانه ناصر را به بزمی شاد بدل می کند.

از سوی دیگر، ناصر شخصیتی پرتلاش، منضبط، برنامه ریزی شده است و وسواسی دارد. او در ابتدا آرام به نظر می رسد، ولی اندک اندک شخصیتی سلطه جو و عصبی می یابد و زمانی که می بینیم همسر خودش را بیمار معرفی کرده تا او سر کار نرود و به برادرش دارو خورانده و حتی، ناخواسته، به فوت نزدیکش کرده، از او عصبانی می شویم. بااین حال نویسندگان فیلم نامه، در وقت های مناسب، ابعاد انسانی تری از او را هم در معرض دید قرار می دهند و از درافتادن به ورطه سیاه نمایی و یک رنگ انگاری آدم های داستان می گریزند و شخصیت ها را جانشین ظاهر های مرسوم و آشنا شده است تر می کنند. ناصر صادقانه ناتوانی خود را در کمک حضوری به خسرو پذیرفته و تلاش کرده این نقصان را (دلیلش هرچه می خواهد باشد) با کمک مالی تا اندازه ای جبران کند. او هنگام نزاعش با خسرو و زمانی که توتم زندگی اش، کتابخانه اش، درهم می شکند، خونسردی اش را حفظ می کند. او خود قربانی هست. گاه داروهای آرامبخش می خورد و تلاش می کند سرسختانه زمام زندگی را در دست بگیرد. به هرحال، او یک «مرد» است و نقش های کلیشه ای جنسیتی در جامعه را پذیرفته است: او باید مسلط و استوار بماند.

ضلع سوم داستان میتراست؛ زنی تحصیل کرده که با وجود ظاهر آرام و حضور آرامش بخشش، خود گرفتار اضطراب و افسردگی هست. میترا میانجی کارا و مهربانی است که نقش سنتی مادر را بازی می کند. او نه تنها مادر شایان است که مادر ناصر و خسرو هم هست. او وجود و حضور خسرو را همان طور که است و بی آنکه به او ترحم کند یا از خود براندش، به رسمیت می شناسد.

به این ترتیب، «برادرم خسرو»، به کمک فیلم نامه دقیقش، به شکل نامحسوسی آگاهی بیننده را از وجوه متفاوت یکی از مرسوم ترین و پردردسرترین اختلالات روانی زیاد کردن می دهد. «برادرم خسرو» در عین حالی که از تبدیل شدن به یک کلاس درس یا مستند دانشگاهی دور مانده، آموزنده، جالب و دیدنی است.

بااین حال، «برادرم خسرو»، از منظر روا ن پزشکی، بی نقص نیست. نمایی که از خسرو ارائه می شود، گاه تطابق کاملی با الگوی مرسوم بیماران دچار اختلال دوقطبی ندارد (کاش در فیلم روی نام بیماری تأکید نمی شد). همچنین شاید برخورد واقع بینانه تر با خوابیدن در بخش های روا ن پزشکی به انگ زدایی زیاد از بیماران کمک می کرد.

درکل، «برادرم خسرو» توانسته به شکل موفقی، هم کشش یک درام سینمایی را فراهم آورد و هم رسالت سینما را در ارتقای آگاهی جامعه برآورده کند. «برادرم خسرو» شاهکار نیست، ولی اثری است که باید دیده شود. سینمای ما به چنین آثاری نیاز دارد.

اخبار فرهنگی – شرق

واژه های کلیدی: سینما | بازیگر | بیماری | سینمای | پوراحمد | بازیگری | سینمایی | بازیگران | کارگردان | سینماگران | کارگردانی

نویسنده : getblogs